تبليغاتX
شاعر چپ - وقتی مرا از زبانم ترساندند ترسیدم
معونت از آن توست الهاکم التکاسر حتی رنج حتی ذرتم المقابر حتی حضور بیغش

سلام

 

این بار هم دوست دارم در مورد مسائل اجتماعی صحبت کنم.احساس میکنم کمی در این اوقات اخیر به مسئله سیاست بیش  از حد پرداختم پس تصمیم من این است که کمی به حواشی جریانات سیاسی بپردازم تا تحلیل آن.

نمی دانم این روزها چقدر به مسئله ی انتخابات فکر کرده اید؟نگاهتان در مورد انتخاب و انتخابات چیست؟سعی میکنم کمی در مورد دیدم به این مسئله برایتان صحبت کنم.و نهایتش چند سوال

از سال ۷۶ تقریبا چهره ای را میشناسیم از جبهه اصلاح طلب که تا به حال هزاران نام برایش ساخته اند (سید خندان.سید بی رگ.آقای سید محمد خاتمی.رئیس انجمن باران و خیلی نامها و القاب دیگر).آقای خاتمی حرفهایش قشنگ و خوشبو ست اما عملی نیست بهتر بگویم تا به حال نبوده است.

از سال ۸۴ تقریبا نامی را شنیده ایم و صورتی را دیده ایم از جبهه اصولگرا که خیلی هم دور از حواشی نبوده است.تا به حال هزاران نام و لقب برایش ساخته اند اما من دوست دارم او را آقای احمدی نژاد صدا کنم.حرفهایش رایحه خوشی ندارد و خیلی ها به او خوش بین نیستند و همین خیلی ها اتفاقا در سال ۱۳۸۴ به او رای داده اند.

روی سوال با من است با شما با تمام آنان که می اندیشند کمی .اندکی به هر هوایی که اطرافشان است هر بادی که می وزد  و هر سنگی که از فراخ سنگی میلغزد.

آیا آقای خاتمی ناجی مردم بوده است یا خواهد بود؟

آیا آقای احمدی نژاد ناجی مردم بوده است؟

اصلاحات بهتر است یا انقلاب؟

 

پاسخ این سوالات را نمی دانم!!!از طرفی سلام را دوست دارم ولی از زبانم میترسم!!سرم را نیز دوست دارم!!دوست نداشتم این ماه اینگونه به روز شوم ولی افسوس که چاره نبود.اینجا ها آدمهای بزرگی هستند که خطی مشی مرا در نوشتار این بلاگ تعیین میکنند از این است که هوای سرد چند سال است پا برجاست.پس صلاح مملکت خویش خسروان دانند.

 ناراحتم و دوست دارم در هوای سرد حک شود این حس.به سفر میروم.

                                                                            ارادتمند:س.خ

 

نوشته شده توسط چپ در ساعت 0:46 قبل از ظهر | لینک  |