قابل ذکر:در جواب دوستانی که میفرمایند در حال حاضر لیبرالیسم قابل اعتماد ترین دکترین است .باید عرض کنم که تا دمکراسی قابل پیاده سازی نشود و شرایط برای دموکراسی محیا نباشد لیبرل ها آب در هاون میکوبند.دمکراسی در زبان عمیانه آن یعنی آزادانه صحبت کنیم و بدون هیچ ناراحتی گوش کنیم.که این جریان فعلا در هیچ یک از طبقات جامعه ما سازگار نیست (نه ملا نه دانشجو نه روشنفکر و دگر اندیش نه جوان عامی).
چه باید کرد؟(از شما میپرسم)
به دوستانم در سوئد تقدیم میشود:
سلام دوستان عزیز با بهترین آرزوها ی ممکن و نا ممکن برای شما این ماه هم آمدم تا برایتان بنویسم و تا ماه بعد بروم و هی بوسه و نگاه جمع کنم و برای شما با مهربانی بیاورم.
پس امضا یعنی با ماضی ما ور رفتن؟
اما ور رفتن با ماضی آن هم بر پشت مردم چه معنایی دارد؟پشت اطراقگاهیست برای آن که عاشق پیشه است.با امضایی بر پشت که معمولا نا خواناست.وبرای دیگری که مجری است و معمولا خوانا .خط در هم شلاق است.
در واقع هر دو به نوعی در هم اند.در اولی پیش و پشت در هم میروند.و در دومی پشت ار پیش درهم می شود.همین است که اولی اطراقش در حجره است و خاص.و دومی در شارع عام و عام.در اولی کسی هست که بر پشت مردم خود را تایید میکند.و در دومی تاییذ پشت مردم را پشت می کند.مردم؟
این متن ها طبیعت من است این متنها طبیعت هستند.و در امضا من پرنده ای هست که هر صبح اینجا به طور عجیبی میخواند.و من به زور عجیبی عادت کرده ام که هر صبح از خواب برخیزم و پنجره را باز کنم و طبیعت از ارتباط با من به طور عجیبی خسته است.پنجره را می بندم .بدون آنکه مایوس شوم.
و بدون انکه طبیعت را مجبور کنم برای این کارش دلیلی ارائه کند.چون به دور دست اگر نگاه کنم طبیعت دم دست را از دست می دهم .و طبیعت دم دست هم حاضر نیست در آواز پرنده دورتر از آنچه هست برود.
و یا اصلا آواز پرنده او را دور دست کند.برای اینکه به دورتر از نگاه کنم نزدیک تر را از میان بر می دارم و این به نظر عادلانه نمی رسد که طبیعت نزدیک را فدای طبیعت دور کنم.گرچه این کار را هم که نکنم در عمل طبیعت دور قربانی طبیعت نزدیک خواهد شد.
پس واقعا نمیدانم چکار کنم.پنجره را می بندم و پرنده به زور عجیبی تنها می ماند.
پیوست:
نگران نباشید ار چیزی از این متن دستگیرتان نشد عاشق که نباشیم چه فرق می کند کجای جهان ایستاده اینم.
ارادتمند:سپهر.خ




