سلام .این روزها به خاطر مشغله کاری حضورم کم رنگ تر شد. اما باز به اسم هر انچه تو دوست داری به روز شدم .دوباره روزنامه (اعتماد)گرفتم .مورخ ۱۳ فوریه .۲۴ بهمن.خواندم:به دستور هاشمی شاهرودی نقض حکم اعدام شهلا جاهد.
کروبی:فحاشی و اهانت به سید حسن خمینی را تحمل نمیکنم.سید حسن خمینی .چند نماینده مجلس برخی روحانیون از جمله کسانی بودند که نسبت به هتک حرمت بیت بنیانگزار انقلاب واکنش نشان دادند.و ناپدید شدن دو همکار در آژانس هسته ای.
به موقع آمدی چیستا.بیست و شش سالگی دوران عجیب و غریبی از عمر آدمی ست!به وضوح میتوان احساس کردکه به اخر همه چیز رسیده ای.یا به عبارتی همه چیز به یک پایان رسیده است.دیگر کمتر خبری تو را هیجان زده میکند.آینده برایت مثل یک خبر بد تصور میشود.به دلایل مغشوشی خود را مجنون احساس میکنم.بی حوصله و بد بین میگویی :می شنوی؟؟کمتر حوصله تمرکز بر مسائل ریز و درشت را داری.در بیست و شش سالگی گاه که به اصطلاح (تقی به توقی)میخورد و خردک حوصله ای به سراغت می اید.از آن بالا بالا ها به انسان و تاریخ نگاه میکنی.دیکته های پر از کلمات غلط و پر از خط خوردگی .............
از ان جاست که می بینی ساکنین این کشتی طوفان زده که فرجامی جز غرق شدن ندارد.چگونه با توجه هات بچگانه حرفهای درشت بی ربط میزنند! آنوقت یک جوری عجیب دل آدم میسوزد.به خال خودت! به حال هم نوعان خودت ! به حال همه کسانی که در هیبت انسان زندگی میکنند. و زندگی می کنند چون قرار است زندگی کنند. این دلسوزی چون گردابی می چرخد و تو را با خود می چرخاند! تا آن جا که جز خودت فرصت به دیگران اندیشی را بالکل از دست می دهی . به دروغهای خودت خیره میشوی به این که به روزها و لحظه هایت لعاب نظم زده ای.من در همان دوران کودکی به موسیقی علاقه داشتم از همان وقت علاقمند به پزشکی بودم من از همان...........
حالا دل و جراتش را پیدا میکنی که به زهر خندی به دروغهای کودکانه ات لب کج کنی! به دنیا می ایی چون خسی بر میقات .چون بوته خاری در باد.تا روزگار سر تو را از کجا در اورد.!!؟
تصادف؟اتفاق؟ استحکام آن همه تاکید بر راه را به آسانی زیر سوال می بری !اگر در امتحان معلمی قبول شه بودی حالا به عنوان بک معلم با تو حرف میزدم.((چیستا با تو هستم گوش میکنی .الو صدای من رو میشنوی؟خوابی چیستا؟بخواب ارام تر حرف میزنم بیدار نشوی .فردا بیمارستان ارتش کار اموزی داری.میگویی بیماران (ای سی یو) هشیاریشان کم است .یک باره از خودشان واکنش نشان میدهند نزدیکشان نشو.))بگذریم میبینی ؟میان این همه کوره راه هر کدام را انتخاب میکردی تو اکنون خاطارت دیگری داشتی و موقعیت دیگری........
نه عزیز دلم !چیستا خیلی درست به موقع امدی در سن بیست و شش سالگی در این پایان چیزی جز راست برای گفتن برایت ندارم!بی نیاز از اسم .بی تفاوت به شهرت دل شکسته و گیتار شکسته از شگردهای مادی. فارغ از دل بری و دل دادگی. راحت. معلوم است بله به احترام تو هم که شده سعی میکنم بر هر مسئله یی که بخواهی تمرکز کنم مطمئن باش جز راست چیزی نخواهی شنید!
.........................................................................
پیوست: جمله ((داخل گیومه)) نقل قول است .
از شما دوستان عزیزی که از این وبلاگ دیدن میکنند دعوت میشود در صورت تمایل به آدرس www.gloomy.blogfa.com نیز مراجعه فرمایند.کامیار عزیز سرار از تجارب زیستن و یکی از هم قطاران و همراهان من.تنها کسی که در دوران سخت زندگی دست هایش دلم را نوازش میکرد.



