تبليغاتX
شاعر چپ

شاعر چپ

معونت از آن توست الهاکم التکاسر حتی رنج حتی ذرتم المقابر حتی حضور بیغش

 تجربه ای برای مستندی کاملا عادی

برداشت ۱.سکانس ۱

نشسته است روی صندلی و دارد عکسهای مهرداد اسکویی را میبیند با نیم تن عریان و (کلوز آپی) از صورت و دهان دره ای و تیزی پستان.

و پایین می آید تصویر در یک حرکت غیر قابل پیش بینی از گوشه نقاشی مشترک راه میگیرد و تو میبینی چون زیباست (خالی کردن سه پایه)میگویی بگذار برود .میرود و روی لامپ خالی زرد که حال خاموش است مات میماند.

میگویند عالی است.مرسی

برداشت ۲ سکانس ۲

میگویم بیاید: تصویر را روی نیم تنه یعنی حد فاصل بین رانها تا زیر سینه گذاشته ام .میگوید میخواهم صدای در بالکن آنچنان که هست جلوه دهد .میگویم به چشم.از جلو دوربین رد میشود با دستانی در جیب  .دستگیره در را با یک دست میگیرد.در را با صدای مهیب باز میکند و میرود از در بیرونی طوری که سایه اش در شیشه محدود شود و بعد پاک.

در بالکن کنار چند کیسه سراسر فیلتر سیگار و کاغذ می ایستم.میگویم بیا .باز دوباره حد فاصل رانها تا زیر سینه .می اید

برداشت ۳ سکانس ۳

میرود سراغ بند رخت .در راستای تیغ بینی اش قرار میدهد سر را و بند رخت را به دندان میگیرد و تنها سکوت میکند و به دور دست....

برداشت ۴ سکانس ۴

نشسته است و از روی زمین چند مجله عکاسی را ورق میزند سرش پایین و صورت کاملا تار .نوشتا عکس عکاسی.یکی را در میدارد سیگاری میگیراند و زیر سیگار را از روی زمین کنار کاناپه میگذارد و چند پک میزند به سیگار نور اتاق کم است .تقریبن حدود ساعت ۶ عصر است .

برداشت ۵ سکانس ۵

پاهایش را توی شکمش جمع کرده  و از زیر در رفته استو و سیگاری فروردین چاق کرده است و پی در پی پک میزند.نیم ساعت گذشته است و هنوز دارد مجله میخواند سهیل نفیسی با ترانه های جنوب هم.

برداشت ۶ سکانس ۶

در میزنند.زیاد تند عجیب میگوید آمدم .من با دست از پشت دوربین گفتم بزن در را.میرود باز میکند در را .اول دختر میآید تو دست می دهد و چاق سلامتی.بعد برادرش از پی میگوید جوابش را خودت بده دوساعت پشت آینه نشسته تو آرایش میکند.

مینشید دختر کنار در آشپزخانه و برادرش جلو در بالکن .دختر میگوید:سیگار دارید .جواب:آره بیا .دختر:اه کی دیگر فروردین میکشد .لعنت .

با لحنی امرانه میگوید:صدای موزیک را کم کن .برادر :خاموشش میکند و زیر لب میگوید :پاچه میگیرد...

صحبت بر سر سیگار است هنور .برارد میگوید برورم سیگار بگیرم؟دختر جواب نمیدهد .شخص سوم میگوید :برو اگر باز است برو اما هیمن خوب است ها.

برادر میرود بیرون

در نوری جذاب دختر از سر جایش برخاسته و کنار در بالکن جای برادرسش مینشیند .شخص سوم کنار دختر میشیند .دختر ناراحت است از چه؟نمیدانم.

زانوهایش در بقل .شخص سوم سیگار فیلتر قرمزی میدهد و میگویم:(این را درستش میکنی؟)

درختر با لبهای سرخ سیگار را بر لبان میچرخاند و فیلتر نارنجی سیگار فروردین را با لبان قرمز میکند به شخص سوم میدهد.

برداشت  ۷ سکانس ۷

جلو در ساختمان وادر میشوم طوری که مرا میبیند و سایه ام از پشت روی دیوار رو به رو می افتد و صدای همسان کشیدن کفش بر مزاییک راهرو های تاریک ساختمان بالا میروم گاهی هم ضد نور میشوم آرام میروم و با ریتمی خاص در را میزنم

برداشت ۸ سکانس ۸

فک و لبان من در کادر تله دوربین است .سیگار طلب میکنم .میدهند به اضافه زیر سیگاری .از من سوال میشود میگویم رفته بودم تهران پهلوی رافی عکسها را دید گفت خوب است .از برادر میپرسم تو چه خبر میگوید درگیر کار سربازیم .دختر میگوید عجب وقتی از ما گرفت.

از دختر میپرسم داستانت به کجا رسید میگوید بخوانم؟میخواند.

 

تقدیم به م.رئیسی و ریحانه م

                          

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط سپهر خلیلی  |