تبليغاتX
شاعر چپ

شاعر چپ

معونت از آن توست الهاکم التکاسر حتی رنج حتی ذرتم المقابر حتی حضور بیغش

سلام.(اگه من رو دوست دارید روده درازیه منو تا آخر بخونید)

سلام به اونایی همه جا کمکم کردن آره شما رو میگم دوستای مهربون.باز هم اینجا بگذارید از دوستای گلم  تشکر کنم .تشکر کنم از(شیرین عزیز.محبوبه خانوم گل.داداش خوبم عمو سپهر.نسیم دوست خوبم.سحر جان.وباز دوست خوبم لیلا وای مونا دوست قدیمیم و نوشین گل.البته همه شما رو دوست دارم.)

هنوز هم دارم فلسفه می خونم و تازه گی ها علاقه ام نسبت به اوون چند برابر شده شاید سنم اقتضا میکنه نمی دوونم ولی به هر حال سوالاتی ذهنم رو مشغول کرده که جواب اونا رو شاید در فلسفه می توان یافت.

 چرا ما به دنیا می آییم؟و هدف از زندگی ما چیست؟یعنی ما روزی به دنیا می آیم.یک زندگی روزمره رو می گذارانیم(مثل خیلی ها)و بعد مرگ فرا میرسه؟و اصلا مرگ چیه؟پایان همه چیز؟یا شروع بسیاری چیز ها؟

بعد از فوت پدر بزرگم بخصوص این سوالات به ذهنم می رسه.وقتی به او فکر میکنم(و بسیاری مثل اون) از خودم می پرسم هدف و فلسفه زندگی آدمی مثل اون چی بود؟آیا ما به دنیا می آییم تا چیزی خلق کنیم؟و اثری از خود به جا بگذاریم؟پس هزاران نفر که بدون هیچ رد پایی از دنیا می روند.اونا چی؟

گفتم اثر.رد پا.اووووه همه اثر یا رد پا می گذارند یا مستقیم یا غیر مسقیم.اگر پدر بزرگ من نبود چه کسی در سال ۱۳۳۲ راننده ی قطاری بود که در ایستگاه درود وقتی قطار فرار کرد(این یه اصطلاحه وقتی قطار از واگن جدا میشه میگن قطار فرار کرد)و او که راننده قطار بود و کمکش با ترفند هایی عده ای رو از مرگ حتمی نجات داد (داستانش مفصله)شاید اگر فرد دیگری در اون زمان و مکان بود نمی توانست جان عده ای رو نجات بده و آره حالا که بیشتر فکر میکنم جای پای اونها و خودمون رو در خیلی جا ها میبینم.

رد پای خیلی ها رو در چیزی که الان هستم یا نیستم .میبینم (ما انسانها شاید به دنیا می آییم که هر یک اثری حتی به کوچکی یک لبخند روی دنیا بگذاریم عجب جمله ای شد برید بگید ما فیلسوف نداریم نه شوخی میکنم.)بله آمدن ما بیخود نیست.اینه. اره پاسخ همینه اثری حتی به کوچکیه یک لبخند که به عابری ناشناس میزنیم.

امیدوارم منظورم رو از این آخری فهمیده باشید.خیلی ممنون که حوصله کردید خواندید:مرسی. مخلص همگی شما مخصوصا با معرفتا تون:

                                                                          .ارادتمند:سپهر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط سپهر خلیلی  |